عاشقانه .صادقانه .عارفانه. عاشقانه .صادقانه .عارفانه. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنج شنبه 3 اسفند 1398برچسب:, :: 1:35 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
یک شنبه 15 ارديبهشت 1398برچسب:, :: 13:47 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
![]()
شنبه 3 فروردين 1398برچسب:, :: 1:9 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه یه دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون میگه: . . . . . . . . بابا ت
دو شنبه 23 دی 1392برچسب:گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه یه دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون میگه: , , , , , , , , بابا تو مارو کشتی الان اینا ۲۰ ساله از اینجا رفتن! بیشعور کثافت ولمون کن دیگه! گرگه میگه : خیلی بیشعوری برات آش نذری آوردم :|, :: 21:57 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 13:49 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
![]()
پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:5 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
می بخشم كسانی را كه هر چه خواستند
با من با دلم با احساسم كردند و مرا در دور دست خودم رها كردند پروردگارا به من بیاموز آهی نكشم برای كسانیكه دلم را شكستند ![]()
پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 22:46 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛...
به دنیا آمد تا دختر کسی شود...
ازدواج کرد تا همدم کسی شود.... بچه دار شد تا مادر کسی شود.... برای همه کسی شد، اما خودش بیکس ماند... :(( ♥ با پسندیدن و داغ کردن این مطلب ، این رسانه را حمایت کنید ♥ ![]()
اینجا . همه ی نسل ها : نسل سوخته هستند...
فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــل سوختگی... ♥ با پسندیدن و داغ کردن این مطلب ، رسانه « بهرویان » را حمایت کنید ♥
پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 1:19 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
شمس و مولانا و قصه تهیه شراب توسط مولوی
می گویند: روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوار هستی؟! شمس پاسخ داد: بلی. مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!! - حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن. - در این موقع شب، شراب از کجا پیدا کنم؟! - به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند. - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت. - پس خودت برو و شراب خریداری کن. - در این شهر همه مرا می شناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟! - اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه می توانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم. مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان می کند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد. تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمی کرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد. هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می کنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد می کند و به او اقتدا می کنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه می برد!" سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمی کنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری می زنید، این شیشه که می بینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول می کند."
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است." شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست. رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند. آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟ شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر می کردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.
یک شنبه 8 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 19:14 :: نويسنده : ابوحسام -RAZIS
|
زمان و مکان |
ادبیات استثنایی |
بهمن 1385 / مجلس شورای اسلامی |
ازترهبار نزدیک منزل ما خرید کنید. چرا از جاهایگران خرید میکنید. در محله ما قیمتها ثابت است. |
بهمن 1385/ |
یک دختر 16 ساله به کمک برادرش در زیرزمین خانهاش انرژی هستهای کشف کرده با هماهنگی رییس وقت سازمان انرژی اتمی ایران، آن دختر هماکنون در زمره دانشمندان هستهای ایران قرار گرفته و اسکورت و راننده شخصی در اختیار دارد. |
تیر 1386/ در جمع اصناف و بازار |
یک قصاب شرافتمند در نزدیکی ما زندگی میکند که از همه مشکلات مردم باخبر است و از وی هم اطلاعات مهم اقتصادی را میگیرم |
آذر 86/ سفر استانی خوزستان |
آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامهدانتان شما پاره شود |
تیر 87/ در جمع فرماندهان بسیج |
سال گذشته که به عراق رفته بودم، گفتند یکی از فرماندهان اشغالگران، علاقه دارد شما را ببیند. گویا مرخصی او هم رسیده بود. مثل خودمان که پس از ۴۵روز در جبهه مرخصی میرفتیم، اما او یکماه مرخصی را عقب انداخته بود تا ما را ببیند و من هم گفتم، بیاید. وقتی آمد پیش ما گفت: افتخار میکنم با شما هستم. شما در دل ما جا دارید. وی سپس از من درخواست کرد با من عکس یادگاری بگیرد و گرفت و سپس معاونش هم همینطور. من زدم پشتش و تشویقش کردم و گفتم هوای مردم عراق را داشته باشید |
مرداد 88/ گفتوگو با شبکه یک |
علاقه ویژهای به ایشان«کامران باقر لنکرانی» داشته و دارم. اصلا مثل هلو میماند و آدم میخواهد بخورد این جوان را |
اسفند 88/ کنفرانس مطبوعاتی همراه با بشار اسد |
ما یک ضربالمثل در فارسی داریم و کسی که حرف بیجا میزند و خارج از قد و قواره خودش صحبت میکند، به آن میگوییم یک کلام از مادر عروس. |
مرداد1389/ همایش ایرانیان مقیم خارج |
در خطاب به اوباما و سران کشورهای غربی: آن ممه را لولو برد |
مرداد 1389/همایش ایرانیان مقیم خارج |
آب را بریزید همان جایی که میسوزد |
مرداد 1389/ سخنرانی در روز خبرنگار |
در مواردی هم که حتی اسمی از کسی برده نشده است، قاضی میگوید این مطلب به فلان شخص میخورد، در حالی که وقتی مطلبی نوشته و نقد میشود اگر به کسی هم خورد، خورد. باید بخورد تا دردش بیاید. |
آبان 89/ سفر استانی بجنورد |
پشم و پیلشان کشورهای به اصطلاح قدرتمند جهان ریخته است و اگر خیلی عرضه دارید، اوضاع کشورهای خود را جمعوجور کنید و به ملتهای خود برسید؛ شما نمیتوانید آب بینی خود را بالا بکشید. |
آبان 89/ در جمع خبرنگاران |
شما موقعی که نمیدونستید چه جوری طهارت بگیرید ملت ایران تمدن داشت حالا شما میخواهید به ما جنس بفروشید؟! نفروشید! |
بهمن 90/ رونمایی از داروهای تولیدی محققان ایرانی |
اکنون ایام شادی است و میتوان یک شوخی کرد. بعضیها میگویند که کار را به دست خانمها ندهید، چون همه فرصتها را میگیرند |
اسفند 90/ در جلسه سوال از رئیس جمهور |
آخر سال است و باید کمی با هم صفایی بکنیم. شب عید است کمی شاد باشیم. |
دی91/ در پاسخ به اظهارات وزیر خارجه فرانسه |
همهاش کشک است، طرف راه میرفت میگفت ابرقدرت، قدر قدرت...ای زکی. |
دی 91/ مراسم بزرگداشت امیر کبیر |
روزی سفیر روس به حضور امیرکبیر میآید تا درباره افزایش مرز روسیه صحبت کند که امیرکبیر به وی میگوید: تا به حال کشک بادمجان خوردهای؟ که او میگوید: نه! امیرکبیر میگوید: ما در خانه یک فاطمه خانم داریم که به او میگوییم فاطمه خانومجان که کشک بادمجانهای خوبی میپزد، شما بروید وقتی کشک بادمجان پخت برای شما میفرستم. این یعنی امیرکبیر به سفیر روس گفت برو دنبال کشکت! |
اسفند 91/ در افتتاح دو شبکه جدید صدا و سیم |
باید چهار ماهواره به فضا پرتاب کنیم تا هر "ننه قمری" کلید آنرا پایین نیاورد |
دوره ی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کم کم روبه اتمام است. در طی هشت سال تکیه ی وی بر مسند ریاست جمهوری سخنانش و برخوردهای منحصر بفرد وی همیشه سوژه خبرگزاری ها عکاسان و مردم بوده ، لباس هائی که احمدی نژاد در طی این مدت به تن کرده هم در جای خود دیدنیست که ما منتخبی از این تصاویر را در این مطلب برای شما فراهم کرده ایم. این تصاویر از سایت دویچه وله برداشته شده اند:
آمار
وبلاگ:
بازدید دیروز : 13
بازدید هفته : 24
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 192547
تعداد مطالب : 660
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1
آمار
وبلاگ:
بازدید دیروز : 13
بازدید هفته : 24
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 192547
تعداد مطالب : 660
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1
آمار
وبلاگ:
بازدید دیروز : 13
بازدید هفته : 24
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 192547
تعداد مطالب : 660
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
عاشقانه
.صادقانه
.عارفانه.
و آدرس
serrazis.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.